برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
امروز روز موعود است
14 روز بعد از حضور شماها در وجودم
صبح ساعت 6.30 آزمایشگاه بودیم و آزمایش دادیم
ساعت 10.30 همه چیز معلوم می شود
من و بابایی مضطربیم
بابایی دیشب کمی ترسیده بود
ولی امروز هر دو خوب خوب بودیم
و من امیدوارتر از چند روز گذشته
فقط منتظر خبر خوبم
و اینکه چطور این خبر خوب را به بقیه بدهیم
به خصوص مامان جون که حسابی منتظر ماست
6 آذر 97
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
گفتند جواب 12.30 آماده است
سخت ترین لحظات زندگی است.
6آذر97
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
امروز رفتیم آزمایش
خیال هر دویمان تخت تخت بود ولی ناگهان از خواب پریدیم که جوابش را چک کنیم
خدارو شکر همه چیز مرتب و عالی پیش میرود. بتا 1867 شد. و این مطابق با انتظارمان بود. یعنی دو برابر شدن بتا
فقط روزی هزار بار شکرش می گوییم.
8آذر97
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
علی رغم میل باطنی من
و فقط به خاطر خوشحالی بیش از اندازه بابایی
خبر آمدنت را به دوستانمان دادیم
کمی استرس گرفتم
ولی بابایی آخر شب کلی با من صحبت کرد و الان بهترم
دوردانه مواظب خودت باش
خدا هم مواظب من و تو هست
9آذر97
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
مامان جان هر روز زنگ میزند و می گوید «چقدر خوشحالیم ها»
بابا بزرگت دیروز یک مرتبه زنگ زد و حالم را پرسید. دلش هوای تو را کرده بود.
بابایی که دیگر نگو..در پوست خود نمی گنجد.چند روز پیش حسابی برایت مغز و میوه و تقویتی خریده...و یکسره دارد به من می خوراند.
خلاصه حضورت عجیب همه جا را تغییر داده.
قربان بودنت بشوم که اینقدر عزیزی
13 آذر97
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04
برچسب: نویسنده: هلیا هاشمی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:04